قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

164

تاريخ نگارستان ( فارسى )

امروز كرم كن اى كرم را پروبال * كز نيستيم شده است مردار حلال فردا كه ز اخترم نكو گردد حال * گوهر ز كف تو برنگيرم بسفال همانا كه اين ادا بر طبيعت وى گران آمده شيوهء اغماض مسلوك داشت لاجرم سلطان بر آشفته اين رباعى را گفته نزد وى فرستاد رباعى : ايدل بهواى ارمن ارمن باشم * خالى نكنم از تو كم از زن باشم وى چرخ اگر بحيله بيرون نكنم * گاو تو ز خرمن تو خرمن باشم و پادشاه با قتلغ اينانج ولد اتابك محمد ايلدگز سوء المزاجى پيدا كرده بقيد اوامر فرمود وى بعد از استخلاص از سلطان هراسان گشته بخراسان شتافت و تكش خان را بر تسخير عراق تحريص نمود لاجرم تكش خان صورت خيالى كه قبل از اين در ذهنش بود بتحريك آن پيشرو ارباب غرور به ظهور آورد و چون سلطان از توجه او واقف شد بمدافعه شتافت و در اواخر ربيع الآخر سنهء 590 تسعين و خمسمأة كه فى الحقيقه سلخ ماه منجوق آل سلجوق و اختتام اعوام آنسلاطين گرام بود بر ظاهر رى در مقابل يكديگر صف‌آرا گشتند طغرل خان در آن حال بر بديهه گفت رباعى : رو جوشن من بيار تا درپوشم * كاين كار به من فتاد تا خود كوشم تا هست به كف گرز و سپر بر دوشم * من ملك عراق را بجان نفروشم سلطانرا غرور جوانى از تدبير آمال و آمانى مانع آمد بيت : ديدى آن قهقههء كبك خرامان حافظ * كه ز سر پنجهء شاهين قضا غافل بود و اين چند بيت از شاهنامه برخواند نظم : چو زان لشكرى خصم برخاست گرد * رخ نامداران ما گشت زرد من آن گرز يكزخمه برداشتم * سپه را همانجاى بگذاشتم خروشى خروشيدم از پشت زين * كه چون آسيا شد بر ايشان زمين آنگه در ميان ميدان تاخته از غايت مستى گرزى بر دست اسب خود زده اسبش برو در آمده آن جهان‌پهلوان از خانهء زين بر روى زمين افتاد در دم اينانج به دو رسيد و سرش را بريده نزد تكش آورد و تنش را بر دار كردند و اين رباعى را در آن باب گفته‌اند رباعى : امروز شها ملك جهان دلتنگى است * فيروزهء چرخ هر زمانى رنگيست دى از سر تو تا بفلك يك گز بود * امروز ز سر تا بدنت فرسنگى است مشهور است كه تكش بكمال الدين نديم سلطان بطريق ظرافت گفت كه مردى پادشاه شما همين بود كه تاب يك حمله ما نداشت او بر بديهه اين بيت شاهنامه را برخواند بيت : ز بيژن فزون بود هومان به زور * هنر عيب گردد چو برگشت هور كمال اسماعيل و خاقانى هريك قصيدهء در مدح جناب كشورستانى انشاء نموده‌اند اين